ناله های بیصدا

در این وبلاگ برای هیچکس نمی نویسم برای دل خود می نویسم شاید گره از بغضش بگشایم

خیلی وقت بود که دلم نمیخواست نق بزنم . انگیزه ای برای شکوه و شکایت نداشتم . به کی شکایت کنم . با کی عقده ی دل باز کنم . اما امشب دیگه در حال ترکیدن هستم . بغضی سنگین گلوم را گرفته . فکر نمی کردم هنوز نمرده فراموشم کرده باشه . فکر میکر دم بعد از اینهمه سال تولدم را لااقل یادشه. اگه عیدهای مختلف را فراموش کرده . اگر روز زن و گرامیداشت مادر را قبول نداره  حداقل روز تولد نحس من را یادش میمونه .اما افسوس . از صبح با هر زنگ تلفنی پریدم و فکر کردم زنگ زده تا تولدم را تبریک بگه و به بچه ها سفارش کنه حالا که من نیستم شما برای مادرتون هدیه بخرید. ولی این اتفاق نیفتاد. رفتم سراغ صندوق ایمیلهام گفتم شاید یک جمله ای برام نوشته باشه .دیدم هیچ خبری نیست . خیلی نا امید شدم و خیلی دلم شکست . توی این مدت که از هم جدا بودیم فکر میکردم شاید دلش نرم بشه گفتم شاید ما را فرستاده تا کمی اعصابمون راحت بشه با اینکه میدونستم با اون وضعیت حقارت بار از سر خودش بازمون کرده اما با خودم هزار تا دروغ میگفتم ولی خوب امروز روز تولدم شاید تولدی دیگه برای افکارم بود. فهمیدم که موضوع جدی تر از این حرفها ست . به این نتیجه رسیدم که باید از فردا کاری را که نمیخواستم انجام بدم را شروع کنم .  دیگه خیالبافی و چشم انتظاری بسه . اینهمه سال از عمر گرانبها را صرف ایثار و گذشت کردن بسه اینهمه حقارت را بخاطر هزار دلیل بیخودی تحمل کردن بسه . من از فردا کس دیگری خواهم شد .... قول میدم .... به خودم میگم .........تولدت مبارک

نوشته شده در 1390,03,31ساعت 01:21 ق.ظ توسط یاسمن نظرات (1)


Design By : Pichak